ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
708
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
سلطان براى سركوب فتنهها لشكر فرستاد . اتابك ايتمش و يونس دواتدار و خليلى چركس امير آخور و احمد بن بيبغا اميز مجلس و ايدكار حاجب با اين سپاه بودند . سلطان از ميان دليرترين مماليك خود پانصد تن برگزيد و آنان را در فرمان خليلى نهاد و براى او لوايى را كه شاليش مىگويند ، ببست و روان فرمود و همهء نقايصى را كه در كار اين لشكرها بود بر طرف نمود . اينان تعبيه داده در نيمهء ماه ربيع الاول همان سال در حركت آمدند . چون الناصرى مرتكب آن عمل شد تا كار را به پايان برد ، نزد منطاش كس فرستاد و او را بخواند . منطاش از آن پس كه از سيواس بازگشته بود ميان احياء تتر مىزيست . الناصرى او را فراخواند تا او را در اين فتنهانگيزى يارى دهد . منطاش بيامد و الناصرى او را اكرام بسيار كرد و در حق او نيكيها نمود . آنگاه طوايف تركمان و عرب را در حركت آورد و به جانب دمشق روان شد . طرنطاى نايب دمشق پىدرپى سلطان را از اخبار آگاه مىكرد . اين لشكر به دمشق رفت . دولتمردان دمشق هيئتى از قاضيان برگزيدند و نزد الناصرى و يارانش فرستادند ، شايد او را به اصلاح وادارند ، ولى اجابت نكردند و آن هيئت را نيز گرفتند و نزد خود نگه داشتند و براى نبرد در حركت آمدند . چون دو لشكر در مرج روبرو شدند احمد بن بيبغا و ايدكار الحاجب و پيروانشان به شورشگران پيوستند ، مماليك امرا نيز از پى ايشان برفتند . سپس بر آن جماعت كه باقى مانده بود حملهاى مردانه كردند ، همه پراكنده شدند و ايتمش به قلعهء دمشق پناه برد و بدان داخل شد . مكتوبى از سلطان به همراه داشت كه به هنگام احتياج آن را نشان مىداد . يونس حيران مانده بود زيرا مماليكش او را تنها رها كرده بودند . عنقاء امير الامرا به او رسيد . پيش از اين ميان آن دو دشمنى بود . بدان سابقه او را دستگير كرد . چركس الخليلى در حالى كه مماليك سلطان گرد او حلقه زده بودند در محاصره افتاد . او و يارانش شجاعتها نمودند . بيشترشان كشته شدند . يكى از دشمنان خود را به او رسانيد و بر او نيزهاى زد . به روى بيفتاد . سپس سرش را بريد . قتل او سبب شد كه لشكر سلطان در هر سو پراكنده شود . جمع كثيرى را اسير كرده از هر سو بياوردند . الناصرى و يارانش در حال وارد دمشق شدند و بر آن استيلا يافتند . سپاهيان تركمان و عرب دست به تاراج و كشتار گشودند . عنقا در باب يونس از الناصرى دستورى خواست . اشارت به كشتن او كرد . عنقا او را كشت و سرش را بفرستاد و حاكم قلعه را گفت تا ايتمش را نزد خود حبس كند . محبوسين اين واقعه را به زندانهاى قلعهء دمشق و صفد و حلب و ديگر جايها پخش كردند . ابن باكيش نيز دعوت خود را در غزه آشكار كرد و به اطاعت شورشيان سر نهاد . اينال اليوسفى از امراى هزاره در دمشق كه از معركه گريخته بود به مصر مىرفت . ابن